السيد المرعشي

مقدمة المعلق 60

شرح إحقاق الحق

زبيمت در تزلزل فارس وترك * جوافكندى ازسر تاج قزل برك فكندى تاجش از سر ايمظفر * فكن اكنون به ردى از تنش سر قزل بر كست همچون مار أفعى * سرش را تانكوبى نيست نفعي توئى امروز از أوصاف شريفه * خدا را ومحمد را خليفه روا دارى كه گبر وملحد دد * دهد دشنام أصحاب محمد تو اورا نشكنى از زورمردى * سرشرا نا بريده باز گردى چنين ديدم از اخبار پيمبر * * كه ذو القرنين بد در روم قيصر بذو القرنين از آن خود را علم كرد * كه ملك فارسي باروم ضم كرد دو قرن أو شه اندر جهان شد * بشرق وغرب حكم اوروان شد بيا اى نصر دين كسر صنم كن * بتخت روم ملك فرسى ضم كن كه شرق وغرب را از دولت وكأم * بگيرد باز ذو القرنين اسلام زاخبار ملاحم در صحابه * چنين آورد كاتب در كتابه كه در اسلام بعد از قرن بي مر * شود دين دار ذو القرنين ديگر تو آن از ابن عالم رنج بر دار * بكش زنهار مار وگنج بردار بيا از روى عالم رنج ومالست * غرض گنج رضاى ذو الجلال است مراد من از اين نى گنج ومالست * غرض كنج رضاى ذو الجلال است دو قرن ارزان كه ذو القرنين شد شاد * ترا صد قرن عمر ومملكت باد الهى سرور ما پير گردد * چو ذو القرنين عالم گير گردد زنور عدل أو عالم منور * امين امين بگو تا روز محشر براي خضر سوى حضرت إسكندر ثاني * نياز بندهء أو خواجة صفاهانى اى خلافت سرير ينك شاهى * وى عدالت سپهر ينك ما هي